تبليغاتX

اين روزها همه چيز شده تلنگري براي گريه

جوزا:دو پیکرGEMINI

چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388

آینه ---شعری برای: پایت را از روی سایه ام بردار : فاطمه روحی - ۲۸/۷/۱۳۸۸


آينه واقعيت را ترسيم نمي‌كند بلكه برتري ناواقعيت و به عبارت ديگر توهم و آرزو را ثبت مي‌كند. آينه‌ نه تنها واقعيت‌نما نيست؛ بلكه عامل واژگوني واقعيت است.

«ژان ژنه و نگرشي متفاوت بر مضمون آينه»


لبخند هایتان باشد برای خودتان

تصنعی که پشت لبهای متورم

                                     خفته است

دنیای کثیفی ست

و خیانت که همیشه نابخشودنیست

چقدر دروغ به چشمهایت می آید

از پشت قابی که پنهان نمی شود

وقتی آینه می گذاری پیش رو

حقیـقتی نیست

و درد بزرگتر که خودت را گول بزنی

حداقل برای وجدانی

که گاهی سرزده سلامش را بی پاسخ می گذاری

من را ببین

 که هنوز شفیره ام

و این پیله به اندازه ی تمام خمیازه هایم جا دارد

ابریشم جاده ایست بیرحم

با تمام لطافتی که وعده های دروغین زیباست

انبوهم

 انبوه از گیسوان بریده

                                  اندوهی نیست

لبخند هایتان          برای خودتان

                 وقتی آینه می گذاری پیش رو

یک نفر خودش دارد اعتراف می کند

به کرم هایی که می لولند

توی چشمهاش

نگاه کن

آينه واقعيت را ترسيم نمي ‌كند

 بلكه عامل واژگوني واقعيت است

نقاشی:ناهید سرشگی


11:52 | فاطمه روحی |

سه شنبه هفتم مهر 1388

روزهای تدریجی------------ شعر صفحه 58 کتاب مترسک ها می ترسند: فاطمه روحی

 

هنوز هم

انتظار یکشنبه های گنگ

فردا چه می شود ؟

امروز کجای دنیا برای من بود ؟ 

   کدام دَرک

             وصلم می کند به خود ش

بیهوده  که می شوم

روز هم ! مرگ ی تدریجی ست

وقتی تو سنگ می شوی

 من سنگسار


17:50 | فاطمه روحی |

شنبه سی و یکم مرداد 1388

تو می دانستی- غزلی از کتاب بغض کال - فاطمه روحی


قلب من بی کس و فرد است تو می دانستی

زندگــــــی مثل نبــــــرد است تو می دانستی

 

جنگ، مغلــــوبه شده فرصت شلّیـــکی نیست

مـــــرگ، آیینـــه ی درد است تو می دانستی

 

سرخــی ات مـــــال تو و زردی من هم مالِ...

برگ هایم همه زرد است تو مـــــی دانستی

 

سفره ی عید نچین مثل" دی" ام بی اسفند!

لحظه هایم همه سرد است تو می دانستی

 

خواهشا ً تلخ بشــــو! داد بـــزن!باز...بگــــــــو:

-"جر زدن جذبه ی مرد است، تو می دانستی!"

 

 


12:16 | فاطمه روحی |

دوشنبه پنجم مرداد 1388

جشنواره فرهنگ و هنر ایران کوچک


The scare crows frighten


کتاب های چاپ شده نشر فراگاه برای فروش و بازدید

مقدم شما عزیزان را گرامی می دارد .

آدرس:کرج-نرسیده به چهارراه طالقانی-سالن شهیدان نژاد

فلاح-ورودی سالن شورای شهر کرج

زمان:دوشنبه 12-مرداد-1388 الی جمعه 16-مرداد-1388

غرفه نشر فراگاه



دلخور---------- شعری از کتاب بغض کال:فاطمه روحی-مجموعه غزل

از لاف های عاشقانه ی تو، گوش من ؟ پر است!

من آن زنی،که صادقانه دلش ،ازتو؟ دلخوراست!

امروز هم ، چه می کنی؟ غم دنیـــــا و روزگار؟!

اشکی بریز باز،هی ! به خـــــدا از تظاهر است!

این شعـــر را نوشـــته ام که بخـــوانم برای تو

خواندم ولی برای تو غـزل انگار غرغر است!

این سفره را گشوده ام که بفرمای نان عشق!

نانم عجیــب کنار این دل سنگ تو آجر است!


12:41 | فاطمه روحی |